X
تبلیغات
رایتل
دیوان حافظ - نور سیاه
نور سیاه
ادبی عرفانی طنز وهر چرت و پرت دیگه که بخواهید
غزل 1
الا یا ایهالساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاده مشکلها
به بوی نافه ای کاخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
برس فریاد می دارد که بر بندید محمل ها
بر می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزلها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
همه کارم ز خود کامی به بد نامی کشید آخر
نهان کی ماند ان رازی کز او سازند محفل ها
حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها